قهرمان ميرزا عين السلطنه

863

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

خودمان هم هيچ نداريم تمام معامله با فرنگ است . شب به سربازخانه‌هاى شهر فشنگ دادند و در روز امين همايون را از وزارت تجارت معزول كردند . چون دو سه ماهى ضرابخانه با او بود . گفتند شايد از اين جهت است كه اسباب فراهم آورده تا اين كار را هم به خود او بدهند . مشير الدوله وزير تجارت شد . به ملك التجار هم صدراعظم خيلى فحش داد . در ضرابخانه را هم نقدا بسته‌اند . اما آنقدر حاجى انبار پول سياه دارد كه اگر ده سال ضرب نزنند كافى است . تجار حساب كرده‌اند و مىگويند حاجى تمام مكنتش از همين فقره است و به دولت چيزى نداده و پول را هم ضايع كرده . عيار پول زرد و سفيد هم ضايع است و از آنها هم منافع بسيار برده . حاجى الان صاحب هشت نه كرور مكنت است . اگر مجلسى كنند تجار هم تقلب حاجى را آشكار خواهند كرد و هرقدر در سال داده چه به شاه چه به سايرين تمام را قبول مىكنند . بعد از وضع آن معين مىدارند به چه اندازه نفع كرده . اما عرض‌رس كسى نيست و هرگز نخواهند كرد . ضرابخانه براى حاجى گنج بادآورى است و مداخل آن به حساب نمىگنجد . ديگر سروصدائى از تجار نشده قسمى ساكت كردند كه به اجماع و هياهو نرسيد . اما صرف پول همانطور باقى است . عصر با تولوى خان گردش رفتيم . هوا خيلى سرد نيست . گلوى گلين خانم مدتى است درد مىكند . چند روز خيلى شدت كرد . الحمد لله حالا بهتر است . گلو درد امسال خيلى زياد بود . الان هم باقى است و كم نمىشود . دو پسر انتظام الدوله يكى دوازده ساله و يكى كوچك‌تر به فاصلهء سه روز فوت شدند . پسر بزرگش داماد اعليحضرت الان هم مبتلى است . مىگويند بهتر شده و از خطر گذشته است . گلوى گلين خانم هم خيلى خطر داشت الحمد لله از خطر گذشت . چهارشنبه 16 جمادى الثانيه - صبح خانهء حضرت و الا رفتم . اعليحضرت سوار شده‌اند . ماشاء الله يك روز در ميان حكما سوار مىشوند . ممكن نيست ترك شود . حبس نامدار خان خزلى ميرزا محمد حسين زرندى حكيم‌باشى طبيب خانوادهء ما آنجا بود . صدق حكايت سردار افخم را بيان مىكرد ، از قول و نوشتهء چند نفر رعيت و شريك الملكهاى خودش . جناب سردار افخم چندى است به ساوه و زرند كه در حكومت ايشان است تشريف برده‌اند . نامدار خان خزلى را امير نظام گرفته طهران فرستاده چندى است در انبار ديوانى محبوس است . مشار اليه خودش و دو پسرش و جمعى از خزليها مدتهاست مشغول دزدى و سركشى هستند . ايامى كه من نهاوند بودم خودش طهران خدمت صدراعظم مستخدم [ بود ] و پسر و كسانش در آنجاها بشدت مال و اموال و ناموس مردم اطراف را مالك بودند . هرچه نوشتم تمكين نكرده و در آن مدت نزد من نيامدند ، يعنى نزد هيچ حاكم نمىرفتند . بواسطهء بودن نامدار خان در طهران و شرفيابى حضور صدراعظم . هرچه مىگفتيم